VELCOME TO ARMINJ

MOTENAVVE

اسرار آمیزترین مناطق جهان !!!


 

اسرار آمیزترین مناطق جهان!!

در سطح شنهای بیابان پامپا در حدود 300 شکل ساخته شده از خطهای مستقیم حک شده که شامل فرمهای هندسی و تصاویر حیوانات و پرندگان و شکلهای دیگر بوده و تنها.

تعداد زیادی از کارشناسان مشهور اظهار می‌کنند که احتمالا مکانهای اسرارآمیز در سرتاسر جهان که به کمک تکنولوژی و دانش پیشرفته ایجاد شدند (شاید پیشرفته‌تر از زمان ما) تحت نفوذ و سیطره تمدنهای گمشده بودند.
برخی هم عقیده دارند که هیچ تمدن بسیار پیشرفتهای تا به حال روی زمین وجود نداشته و تمام علوم عالی از انسان‌های فضایی زمان باستان که از آسمان به زمین آمده بودند به ارث رسیده است.

اما اکثر دانشمندان با هیچ کدام از این نظرات فوق موافق نبوده و سعی در تشریح رازهای باستانی مربوط به آیین و مذاهب روی کره زمین دارند.
در این متن سه مکان را به عنوان مرموزترین مناطق جهان به شما معرفی می‌کنیم، البته مکانهای مرموز بیشتری در سراسر زمین وجود دارند که ذهن ما را تسخیر کرده اند؛ چراکه انگار از جهان دیگری آمده اند!
 

استون هنج
 

آیا کسی وجود دارد که تا بحال در مورد استون هنج چیزی نشنیده باشد؟ استون هنج یکی از معروف‌ترین مکانهای اسرارآمیز جهان به شمار می‌آید. این مجسمه‌های غول پیکر سنگی چه ویژگی‌هایی دارند؟ چرا این مکان باعث ایجاد بحث و جدلهای فراوان در جامعه علمی‌ شده؟
 

استون هنج بنای تاریخی سنگی که در سالسبری انگلستان جنوبی واقع شده عمدتا دربرگیرنده 30 سنگ قائم می‌شود (یا سارسن‌ها، که هر کدام بیشتر از 10 فوت ارتفاع و 45 تن وزن دارند) این سارسن‌ها با 30 نعل درگاه که به صورت افقی و تخت رویشان قرار دارند تشکیل یک دایره متصل را داده‌اند. در داخل این دایره نیز چرخه‌ا‌ی مشابه تشکیل شده است و آنها هم به سبک دیرک و نعل درگاه ساخته شده‌اند.
 
 
 
شاید بگویید بناهای تاریخی بزرگ خیلی زیادی روی کره زمین وجود دارد که بعضی از آنها از استون هنج جذاب تر هستند! پس چه جیز خاصی در این غولهای سنگی نهفته است؟
 

برای تمام این سئوالهای پاسخهای دقیقی وجود ندارد.
 
کاربردشان چه بوده؟ یک رصدخانه ستاره شناسی، مکان مذهبی و آیینی یا چیزی ماوراء طبیعی؟ چه کسی آن را ساخته و چگونه؟
 
 

بعضی افراد گفته اند که دروییدها (کاهنان مذهب سلتی) این بنا را ساخته اند، اما واقعا ما چیز زیادی از این بنا نمی‌دانیم.

باستان شناسان تاریخ ساخت آن را بین 5000 تا 3000 سال پیش ذکر کرده اند، پس این بنا حتی قبل از استفاده کردن نوع بشر از ابزارهای فلزی ساخته شده بود.
 
حال بدون در نظر گرفتن اینکه چه کسی استون هنج را ساخته، واضح است که هزاران نفر در طراحی و به وجود آوردن آن سهیم بوده اند. فقط کشاندن چنین سنگهای عظیمی ‌از مارلبورگ (30 کیلومتری جنوب استون هنج)  کاری بس عظیم و بزرگ است. و چگونه امکان دارد چنین سنگهایی برپا شده باشند؟!

این کار یک شاهکار جالب مهندسی محسوب می‌شود و افسانه‌های بسیاری هست که قدرت و توانایی را منعکس می‌کند تا توضیح دهد چگونه انسانهای اولیه این سنگهای سنگین را حمل و جابجا کرده‌اند!

حتی در خلال افسانه‌های آرتور از استون هنج نام برده شده و اسم فردی به نام مرلین به عنوان معمار ذکر شده است.
 
 

 
جالبترین موضوع این است که استون هنج در جهات نقاط انقلاب و اعتدالی ستاره شناسی قرار گرفته و زمان طلوع خورشید در خط افق نور خورشید به طور کامل بین فواصل خرسنگ‌ها ظاهر می‌شود.
بی شک چنین چیزی تصادفی نیست و شاید با داستانهای مربوط به سرآغاز و مبدا این مکانهای مرموز ارتباط داشته باشد.


خطوط نازکا

 


خطوط نازکا فوق‌العاده‌ترین گروه جئوگلیپس‌ها (geoglyps) در جهان هستند. آنها در بیابان نازکا بین شهرهای نازکا و پامپا روی پامپاس دی جوناما در پرو واقع شده اند.

در سطح شنهای بیابان پامپا در حدود 300 شکل ساخته شده از خطهای مستقیم حک شده که شامل فرمهای هندسی و تصاویر حیوانات و پرندگان و شکلهای دیگر بوده و تنها از آسمان و بالا به وضوح قابل رویت هستند.
3 نکته
مرموز در نازکا پلاتیو قابل بررسی است:
1. خطوط مستقیم با کیلومترها فاصله در تمام مسیرها در بخشهایی از پامپاس یکدیگر را قطع می‌کنند.
2. تعداد زیادی از فرم این خطها به صورت شکلهای هندسی است: مثل زاویه‌ها (کنج‌ها)، مثلث‌ها، شکل‌های خوشه ای، مارپیچ‌ها، مربع‌ها، خطوط مواج و غیره.
3. تعداد زیادی از خطوط نیز به شکل حیوانات درآمده اند.

با بررسی نقشه خطوط نازکا موضوعات زیر مطرح می‌شود:
 

طبق باور مردم جئوگلیپس‌ها را گروهی از افراد به اسم نازکا ساخته اند، اما چرا و چگونه آنها این شگفتی‌های جهان را خلق کردند که اصلا قابل توضیح و تشریح کردن نیستند؟
از وقتیکه مشخص شد خطوط نازکا به جز از یک جایگاه بالاتر قابل رویت نیستند، فرض می‌شود که مردم نازکا هرگز نتوانسته اند حاصل کاشان را از جایگاه بالاتر ببینند!
بنابراین فرضیه‌ها و تصورات خیلی زیادی در مورد توانایی‌های سازندگان و انگیزه‌های آنان وجود دارد.
 
 
 
آیا امکان دارد جئوگلیپس‌ها تمثال‌های خدایان حیوانی یا طرح‌های صورتهای فلکلی باشند؟
آنها راه و مسیر بوده اند یا عقربه‌های نجومی ‌و یا حتی شاید یک نقشه خیلی عظیم؟
اگر مردمی‌که 2000 سال پیش اینجا زندگی می‌کردند فقط از تکنولوژی ساده ای بهره مند بودند، چگونه برای ساختن چنین شکلهای دقیقی برنامه ریزی کرده اند؟ آیا از یک نقشه پیروی کرده اند؟ اگر اینگونه بود چه کسی آن را ترتیب داده؟ و بالاخر در ظاهر تمام اینها به دنیای ماورایی تعلق دارند.
به منظور معرفی کردن خطوط نازکا، که با جابجا کردن صخره‌های بیابان برای نشان دادن سطح زیرین شنهای صورتی کمرنگ ساخته شده اند، بازدید کننده‌ها اغلب توضیحاتی تخیلی ارائه می‌دهند: از باندهای پرواز برای سفینه‌های فضایی تا راه‌هایی برای قهرمانان المپیک، از اُپ آرت (هنر بصری) تا پاپ آرت، و در نهایت تا رصدخانه‌های ستاره شناسی...

جزیره ایستر
 


جزیره ایستر (راپانویی در زبان بومی) مستعمره کشور شیلی و در جنوب شرقی اقیانوس آرام قرار دارد. راپانویی جزیره ای کوچک، پر از پستی و بلندی و اکنون بدون درخت از منشا آتشفشانی می‌باشد. این جزیره غیرعادی‌ترین منطقه دورافتاده جهان خوانده شده، اما چیزهای دیگری هم هست که این مکان را از مکانهای دیگر روی کره زمین مجزا می‌سازد.
در این جزیره صدهای مجسمه خرسنگی به شکل انسان وجود دراد که موآی نام دارند.

اغلب مو آی‌ها از خاکسترهای آتشفشانی و فشرده شده  متراکم و خاص تراشیده شده اند. بزرگترینشان وزنی بالغ بر 165 تن را داراست و ارتفاعش به 220 متر می‌رسد. برخی از مو آی‌های عمودی (ایستاده) تا گردن در زیر خاک پنهان شده اند.
این سازه بسیار عظیم که در جزیره ای کاملا بایر و خشک (فقط با مقدار کمی ‌سبزه) وجود دارند به سرعت و در نگاه اول ذهن‌ها را تسخیر می‌کند. واقعا چگونه چنین چیزی امکان دارد؟ چه کسانی این تندیسها را ساخته و دلیلشان از خلق آنها چه بوده؟
 


 

بعضی از داشنمندان می‌گویند ساکنان جزیره ایستر یعنی راپانویی از پلی نزی آمده بودند. اما شباهتهای این مجسمه‌ها به مجسمه‌های سنگی هندی اطراف دریاچه تیتیکاکا در جنوب آمریکا جالب و درخور توجه است آیا این تشابه تصادفی بوده؟ متخصصین قادر نیستند به طور دقیقی کاربرد مجسمه‌های مو آی را توضیح دهند. بعضی از آنها اعتقاد دارند که این مجسمه‌ها هم  نماد  قدرت و هم مذهب و سیاست بوده اند.
 
یکی از بزرگترین اسرار جزیره ایستر در مورد این بود که این سنگها چگونه از معدن سنگ تا صفه‌هایشان یا ahus (گاهی فاصله ای بیشتر از 20 یا 25 کیلومتر) منتقل می‌شدند؟
طبق افسانه راپانویی موآی خودش از معدن سنگ راه می‌افتاده! بعضی نیز این مجسمه‌ها را به مراسم آیینی نسبت می‌دهند.
آیا همین موضوع باعث شده تا سختیهای ذاتی را برای جابجا کردن اینها متقبل شوند؟
آیا کسانی با فرض اینکه نباید زحمت جابجا کردن سنگها را به خود بدهند در معدنها می‌ماندند؟
یا شاید افراد جزیره ایستر از قدرتهای ماورایی کمک می‌گرفتند و با توانایی فوق طبیعی آنها را تراشیده و سپس موآی‌ها را حرکت می‌دادند؟
 


 

جزیره ایستر بیشتر به نام‌های ته- پیتو- او- ته- هنا به معنی «داستان جهان» و ماتا-کی-ته- رانی به معنی «چشمانی نظاره گر به بهشت» مشهور است.
 
این نامهای باستانی و جزئیات بسیار زیاد اسطوره ای به احتمالاتی اشاره دارند مبنی بر اینکه این جزیره دورافتاده شاید قبلا هم یک شاخص جغرافیایی و هم رصد خانه ستاره شناسی تمدنی فراموش شده اما بسیار قدیمی‌ بوده است.
نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٢ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

غذاهای خوشمزه به شکل پرچم کشور ها !


Australia

Brazil

France

Greece

India

Spain

Italy

Japan

Lebanon

South Korea

Switzerland

Vietnam

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٢ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

بی مصرف ترین اختراعات بشر!


http://uploader.ir/rozanehgroup/shahrivar88/ekhteraeat_bimasraf/Fool_01.jpg

http://uploader.ir/rozanehgroup/shahrivar88/ekhteraeat_bimasraf/Fool_06.jpg

http://uploader.ir/rozanehgroup/shahrivar88/ekhteraeat_bimasraf/Fool_07.jpg

http://uploader.ir/rozanehgroup/shahrivar88/ekhteraeat_bimasraf/Fool_08.jpg

http://uploader.ir/rozanehgroup/shahrivar88/ekhteraeat_bimasraf/Fool_09.jpg

http://uploader.ir/rozanehgroup/shahrivar88/ekhteraeat_bimasraf/Fool_10.jpg

http://uploader.ir/rozanehgroup/shahrivar88/ekhteraeat_bimasraf/Fool_11.jpg

http://uploader.ir/rozanehgroup/shahrivar88/ekhteraeat_bimasraf/Fool_13.jpg

http://uploader.ir/rozanehgroup/shahrivar88/ekhteraeat_bimasraf/Fool_15.jpg

http://uploader.ir/rozanehgroup/shahrivar88/ekhteraeat_bimasraf/Fool_17.jpg

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٩ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

 

قسمت 81 / هشتاد و یک / پایانی افسانه جومونگ

ارتش گوگوریو برای جنگ آماده هستش . اونها ابتدا جاسوسهای هان رو که شناسایی  کرده بودند میکشند تا نتونن خبر ببرن

http://www.jumong.ir/photos/2254588-1.jpg


از اونطرف هان که فکر میکنه گوگوریو تا یکماه آینده حمله نمیکنه توی این فاصله تصمیم داره بره بویو رو بگیره . سربازهاشون رو در مرز برای حمله به بویو مستقر میکنن ولی از اونجاییکه جومونگقبلا پیش بینی کرده بود که ممکنه هان به بویو حمله کنه و بابت این موضوع با تسو نقشه کشیده بودن ، طبق نقشه شون در محلی که با هم قرار گذاشته بودند مستقر شدند

http://www.jumong.ir/photos/9075343-2.jpg

هان که میفهمه بویو و گوگوریو با هم متحد شدند نیرهاش رو در یودونگ مستقر میکنه و اونها هم آماده برای جنگ میشن.استراتژی گوگوریو هم اینه که از سه جهت به هان حمله کنن و دشمن رو گیج کنن. ماگال که میخواست سر هوانگ رو برای جومونگ بیاره ، خودش گرفتار میشه و زخمی میشه و می میره

http://www.jumong.ir/photos/687989-3.jpg

جومونگ که حالا ژنرال ماگال رو از دست داده ، نفرت زیادی از هوانگ پیدا میکنه و سعی در انتقام داره. ارتش هان و گوگوریورو در روی همدیگه قرار میگیرند. جنگ سختی در میگیره.جومونگ میخواد خودش هوانگ رو ببکشه و موفق میشه این کار رو انجام بده. نیروی دشمن هم وقتی فرماندشون میمیره ، عقب نشینی میکنند و ارتش گوگوریو پیروز میدان میشه

http://www.jumong.ir/photos/2866766-4.jpg

با اینکه جنگ رو پیروز شدند ، اما تسو نمیتونه کینه اش نسبت به جومونگ رو از دلش پاک کنه و با وجود پیروزی از اینکه بدون جومونگ نمی تونسته پیروز بشه ناراحته و میگه تازه اول سلطنت من و اول جنگ من با جومونگه

http://www.jumong.ir/photos/7164161-5.jpg

سوسانو پیش جومونگ میره و  بهش میگه که اون اولین مردی بود که عاشقش شده و همیشه اونو بخاطر عزم راسخش برای رسیدن به اهدافش تحسین میکرده و می کنه

http://www.jumong.ir/photos/7444742-6.jpg

سوسانو تصمیم میگیره که گوگوریو رو ترک کنه . با پدرش صحبت میکنه و میگه به خاطر آینده بچه هاش میخواد این کار رو انجام بده و یمخواد به جنوب بره تا دو تا پسراش اونجا یه طایفه جدید رو طبق خواسته هاشون تشکیل بده

http://www.jumong.ir/photos/9094901-7.jpg

سوسانو این موضوع رو با بچه هاش هم در میان میذاره و اونها هم میگن هر چی شما بفرمایید ما اطاعت میکنیم

http://www.jumong.ir/photos/3176076-8.jpg

سوسانو با جومونگ هم صحبت میکنه و بهش میگه که جومونگ رو در قلبش بذاره و با خودش ببره و گوگوریو رو ترک کنه . اون میگه که تا حالا به گوگوریو و جومونگ خدمت کرده و حالا میخواد به بچه هاش کمک کنه.از خاطرات خوشش با جومونگ میگه و از اینکه هنوز در قلب جومونگ جایی داره خیلی خوشحاله. اما به خاطر اون و بچه هاش  باید این کار رو بکنه. جومونگ مخالفت میکنه


http://www.jumong.ir/photos/3666378-9.jpg

سویا هم وقتی میشنوه که سوسانو میخواد بره میاد و ازش میخواد که نره.اما سوسانو بهش میگه که تو سالها پیش وقتی برگشتی و عروسی مارو دیدی به خاطر اتحاد گوگوریو حرفی نزدی و رفتی و من هر وقت به یاد میارم که تو چه رنجی کشیدی خیلی ناراحت میشم و دوست دارم از این به بعد در خوشی زندگی کنی

http://www.jumong.ir/photos/8663982-10.jpg

سوسانو تحت هیچ سرایطی نظرش عوض نمیشه و جومونگ این موضوع رو میبینه واز موپال مو میخواد تا باهاش بره و بهش کمک کنه که ابزار های کشاورزی بسازه

http://www.jumong.ir/photos/4178871-11.jpg

سوسانو میره و جومونگ خیلی دلش میگیره. اما به خاطر اینکه سوسانو هم به هدفش و آرزوهاش برسه میذاره میره ( این زن ها همشون اینطوری زد حال هستند)

http://www.jumong.ir/photos/3892137-12.jpg

دو تا پسر سوسانو موفق میشن که ملت جدید رو تشکیل بدن . دشمنی تسو با جومونگ هم تمام شدنی نیست و در نهایت بوسیله نو ه جومونگ کشته میشه.جومونگ هم خودش بعد از اینکه تاج رو به پسرش یوری میده ، میمیره

http://www.jumong.ir/photos/4708449-13.jpg

انگار همین دیروز بود که سریال شروع شده بود . براتون آرزوی سلامتی و خوشی دارم. اگه خدا عمری رو باقی گذاشت و شبکه های ایران افسانه باد ها (جومونگ 2 -ادامه سریال جومونگ) رو گذاشت ما هم در خدمتتون هستیم.
 یا علی
نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٧ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

شبی به خلوت پر ماهتاب ِ من بگذر

ز کوچه های گل افشان ِ خواب من بگذر

بپوش پیرهن ِ سایه مرا بر تن

برو به چشم ِ من از آفتاب من بگذر

چو شبنمی تو به گلبرگ ِ بسترم بنشینی

ز باغ های تَر ِ عطر ِ ناب من بگذر

چو موج سد ِ بلند ِ شکیب من بشکن

سفینه وار ، ز موج شتاب من بگذر

شبی درازترم از شبان ِ تیره قطب

درون ِ وحشت ِ من ، ماهتاب ِ من بگذر.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٥ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

هنوز غروب نشده بود تا ترس تازه واردم

عمق نگاهم را بپوشاند

هنوز آبی بود آسمان زمستانی

و گر چه نمی بارید

باران حتی لا به لای نگاهمان را پوشانده بود

چقدر هوای گریه داشتم

و بال فرشته ها چقدر پیدا بود

و ناز ِ نگاه ِ کسی که همیشه می خندید

حالا نازنین بسته نگاهی بود

و اشک ها خلاص شده بودند

ولی من هنوز پایبند آن حرف ساده ات هستم

غروب داشت می بارید

کنار پرستو هزار آدم تنها

کمی نگاه ِ عاشقانه در طرفی

کمی صدای ِ خس خس مادرانه در بالایی

و گر چه حرف های برادرش جلب توجه می کرد

چشم من انگار لا به لای آن همه اندوه

آسمان را نگاه می انداخت

قرار قدیمی مان پر از غم بود

و جز نگاه خسته ی تو

هزار تنهای ِ خسته منتظر بودند

دیگر هیچ جا زیبا نیود

چشمم خیس ، چشمش خیس ...

کنار ِ برکه ی ذهنمان تنها نگاه من به آسمان

لا به لای ِ کمی اشک در چشمان ِ خواب ندیده ام

آسمان زیبا بود

و ذهنم درگیر چگونگی نبودنت اینجا برای ِ تنهایی

و او که نبود

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٥ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

بیهوده در میان واژه ها

در جستجوی چیستی؟

برای بیان هیچ!

کوره را هیزمی باید

تا گرمی فزاید.

درخت را ریشه ای

و برگ را بهاری

تا جشن سبز برپا شده باشد.

بی عشق واژه ها کورند

و نبض حیات خطی ممتد است.

روز مرگی را که سرودی نشاید!

شاید خاموشی بهترین واژه باشد.

پس بر آستان سکوت فروتن باش

همان که آرامشی عجیب به ارمغان دارد.

سهمگنانه حضور خود را تحمیل میکند،

و سرانجام مطلقی است بر همه چیز.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٥ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

تو ساحرانه زیبایی زیبا

تو جادوی غریب تماشایی

و برق هوشیاری

در چشمهایت رخشان

تو مثل خواب کودکانه

شاد به افسانه ای

تو شادی بزرگ منی

ای دوست

تو عاشقانه باروری از مهر

و آن جنین زیبا

در خون و خواب و خاطره ات

می روید ناگاه

مثل طلوع سرخگلی در باد

در روزگار اینهمه بیداد

در روزگار این همه تنهایی

تو عدل و آفتابی

نور و نوازشی

تپشی در دل

وزشی بر جان

در این زمان زمانه تاریکوار بودن

وقتی که می بینم

درد خموشوار نگاهت را

سر می گذارم آرام بر سینه ات

و چشمه وار می گویم از شوق

تو روح بارانی

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٥ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

من باور دارم . . .

که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست ندارند نیست.

و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست دارند نمى‌باشد.
 
من باور دارم . . .

که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصله‌ها. عشق واقعى

نیز همین طور است.
  
من باور دارم . . .

که ما مى‌توانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.


من باور دارم . . .

که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و

دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آن‌ها را مى‌بینم.
 
من باور دارم . . .

که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مى‌دهیم، صرفنظر از این که چه احساسى

داشته باشیم.
 
من باور دارم . . .

که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
 
من باور دارم . . .
 
که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام گیرد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام

مى‌دهد، صرفنظر از پیامدهاى آن.
 
من باور دارم . . .

که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به

کمک ما مى‌آیند و ما را نجات مى‌دهند.
 
من باور دارم . . .

که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا این به من این

حق را نمى‌دهد که ظالم و بیرحم باشم.
 
من باور دارم . . .

که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشته‌ایم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ایم بستگى دارد تا

به این که چند بار جشن تولد گرفته‌ایم.
 
من باور دارم . . .

که همیشه کافى نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم که

خودمان هم خودمان را ببخشیم.
 
من باور دارم . . .

که صرفنظر از این که چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز

نخواهد ایستاد.
 
من باور دارم . . .

که زمینه‌ها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار بوده‌اند امّا من

خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
 
من باور دارم . . .

که نباید خیلى براى کشف یک راز کند و کاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى

مرا تغییر دهد.
 
من باور دارم . . .

که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.

من باور دارم . . .

که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را

نمى‌شناسیم تغییر یابد.
 
من باور دارم . . .

که گواهى‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایى که بر روى دیوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت

به ارمغان نخواهند آورد.
  
من باور دارم . . .

که کسانى که بیشتر از همه دوستشان دارم خیلى زود از دستم گرفته خواهند شد.
 
من باور دارم . . .

«شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را دارد نیست بلکه کسى است که از

چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مى‌کند.»

من باور دارم . . .

که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و

ما باید بدین خاطر او را ببخشیم.

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٥ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

همه اندیشه ام اندیشه فرداست

وجودم از تمنای تو سرشار است

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز

خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز

رود آنجا که می بافتند کولی های جادو گیسوی شب را

همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها خود می سوزند

همان جاها که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند

همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند

همان جا ها که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند

همین فردای افسون ریز رویایی

همین فردا که راه خواب من بسته است

همین فردا که روی پرده پندار من پیداست

همین فردا که ما را روز دیدار است

همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست

همین فردا همین فردا

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

سیاهی تار می بندد

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است

دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است

به هر سو چشم من رو میکند فرداست

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند

قناری ها سرود صبح می خوانند

من آنجا چشم در راه توام ناگاه

ترا از دور می بینم که می ایی

ترا از دور می بینم که میخندی

ترااز دورمی بینم که می خندی و می ایی

نگاهم باز حیران تو خواهد ماند

سراپا چشم خواهم شد

ترا در بازوان خویش خواهم دید

سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد

تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت

برایت شعر خواهم خواند

برایم شعر خواهی خواند

تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید

وگر بختم کند یاری

در آغوش تو

ای افسوس

سیاهی تار می بندد

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است

هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز

زمان در بستر شب خوابو بیدار است

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٥ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

گاه گاهی آرزو می کنم

کاش بودی

نه  !

آروز می کنم کاش

می دانستی

مخاطب این همه اشک

این همه انتظار

این همه شعرو احساس

تو بودی ...

آری

برای تو می نویسم

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٥ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱۳ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

 

دزدهای ناشی در ایران
تمام این ماجراها واقعی است


 گروه اینترنتی روزنه | www.ROZANEHONLINE.com

هر کاری شانس می‌خواهد، حتی دزدی و کلاهبرداری. معلوم نیست بعضی از مجرم‌ها با این هوش سرشار و شانس شکفته با چه رویی می‌روند سراغ کار خلاف. یکی وسایلش را جا می‌گذارد، آن یکی یادش می‌رود قبلا هم از همین جا دزدی کرده و یکی دیگر از بخت خوشش یقه یک بوکسور را می‌گیرد. این هشدار کاملا جدی است: اگر نمی‌توانید روی اقبال‌تان حساب باز کنید یا موقع تقسیم هوش در صف دیگری ایستاده بودید، لااقل دور تبهکاری را خط بکشید. این طوری هم خودتان راحت‌ترید، هم آن بنده خداهایی که قرار است گیر شما بیفتند. پلیس هم دردسر نمی‌کشد و آمار پرونده‌های قضایی بالا و بالاتر نمی‌رود.
 

احتیاط کن

احتیاط شرط عقل است. مخصوصا اگر برای دزدی به یک آپارتمان 5 طبقه رفته باشید. یک دزد سحرخیز چند وقت پیش ساعت 7 صبح به یک ساختمان مسکونی رفت و دست به کار شد اما یک دفعه یکی از اهالی ساختمان را دید. برای اینکه خودش را پنهان کند، به طرف پشت بام دوید و بعد سعی کرد از سیم آنتن آویزان شود و خودش را به کوچه برساند اما سیم پاره شد و او از طبقه پنجم سقوط کرد. دزد بینوا که شانس آورده در این حادثه زنده مانده بود، با دست و پایی گچ گرفته دستگیر و راهی بازداشتگاه شد. یکی دیگر از همین دزدهای بی‌احتیاط برای سرقت به خانه‌ای در کامرانیه رفت اما وقتی می‌خواست از لای میله‌های حفاظ وارد آنجا شود، گیر کرد و هر چه دست و پا زد نتوانست خودش را خلاص کند به همین خاطر با داد و فریاد از همسایه‌ها کمک خواست و کار به آتش‌نشانی کشیده شد و بالاخره بعد از بریدن نرده‌ها او را نجات دادند البته بعد از این کار پسر سارق به کلانتری 123 نیاوران تحویل داده شد.
 

گروه اینترنتی روزنه | www.ROZANEHONLINE.com

نقشت را بشناس

ساعت 12 شب 12 آذر بود که ماموران گشت پلیس دو مرد را در حال از جا درآوردن یک دریچه فلزی از زمین دیدند و سراغ‌شان رفتند و شروع کردند به پرس‌وجو. آن دو نفر هم بدون این که کم بیاورند، سرشان را بالا گرفتند و با اعتماد به نفس مثال‌زدنی گفتند کارمند سازمان آب و فاضلاب هستند و الان هم دارند ماموریت‌شان را انجام می‌دهند. همین یک جمله کافی بود تا هر دو نفرشان دستگیر شوند، چون آنها دریچه کانال مخابرات را از جا کنده بودند، همان دریچه‌هایی که در کوچه و خیابان کف زمین می‌بینیم و هر کدامش 90 تا 120 کیلو چدن خالص دارد و کلی می‌ارزد. خلاصه بعد از دستگیری این دو نفر معلوم شد آنها همان سارقانی هستند که از مدت‌ها قبل به جرم دزدیدن دریچه‌های کانال مخابرات در منطقه فلاح، یافت‌آباد، شهرک ولیعصر و بعد منیریه تحت تعقیب بودند و شرکت مخابرات بارها علیه‌شان شکایت کرده بود.

فردای همان روز هم یک آقایی که لباس نیروی انتظامی تنش بود و درجه‌هایش نشان می‌داد سرهنگ است برای یک سفر کوتاه به سالن راه‌آهن رفت اما بلافاصله دستگیرش کردند چون این مرد محترم نمی‌دانست لباس پلیس باید آرم و رسته هم داشته باشد و فقط چسباندن ستاره روی دوش کافی نیست. او یک مامور قلابی بود که مثل دو دزد قبلی نقشش را خوب نشناخته بود.
 

گروه اینترنتی روزنه | www.ROZANEHONLINE.com

برگشتن، ممنوع!

حتما این جمله معروف پلیسی را شنیده‌اید که مجرم به صحنه جرم بر می‌گردد. البته آنها این کار را می‌کنند تا اگر اثر و ردپایی به جا مانده بود پاک کنند و از بین ببرند اما این ضرب‌المثل در مورد دزدان گزارش ما دلیل دیگری دارد. چند وقت پیش مرد قوی‌هیکلی به یک بانک رفت و همین که مسوول باجه سرش را برگرداند، هر چه چک و پول نقد نزدیک گیشه بود، برداشت و فرار کرد. با تحقیقات پلیسی معلوم شد این دزد ناشناس 373 هزار تومان پول نقد، دو فقره تراول چک 500 هزار تومانی، دو فقره چک 100 هزار تومانی و سه فقره چک 50 هزار تومانی دزدیده است. در حالی که هیچ ردپایی از سارق وجود نداشت مدتی بعد خود او به همان بانک رفت. البته این بار هدفش دزدی نبود. رفته بود آنجا تا به حسابش پول بریزد. او مثل یک مشتری متشخص فیش گرفت و داشت آن را پر می‌کرد که کارمند شعبه به خاطر هیکل درشت بلافاصله او را شناخت و با پلیس 110 تماس گرفت. پرونده این متهم در حال حاضر در شعبه 10 دادسرای ناحیه 5 تهران در جریان است.
 

  گروه اینترنتی روزنه | www.ROZANEHONLINE.com

 حواست کجاست؟

این کم‌حواسی هم بددردسری است مخصوصا برای شاغلان در حرفه‌ سرقت. محسن 27 ساله یکی از همین دزدان کم‌حواس است که چند وقت پیش در غیاب صاحبخانه به منزلی در خیابان خاوران دستبرد زد و هر چیز باارزشی که آنجا بود، جارو کرد اما وقتی به خانه‌اش برگشت تازه فهمید چه اشتباهی کرده است. او گواهینامه و کارت موتورسیکلتش را در محل سرقت جا گذاشته بود. محسن چند روزی فکر کرد تا اینکه چاره کار به ذهنش رسید و دوباره به همان خانه رفت. این بار زنگ زد و وقتی زن صاحبخانه در را باز کرد به طرفش حمله‌ور شده و پای زن را بست و شروع به تهدید کرد تا مدارکش را پس بگیرد اما همسایه‌ها که صدای داد و فریاد را شنیده بودند، پلیس را خبر کردند و اینطور شد که محسن افتاد پشت میله‌های زندان.

آرش هم یکی دیگر از همین نوع خلافکارها است که الان به دستور دادیار شعبه 10 دادسرای ناحیه 6 تهران در زندان به سر می‌برد. او برای اینکه پول‌های رفیق تازه‌اش را به چنگ بیاورد، نقشه پیچیده‌ای کشید. آرش که خیلی اتفاقی با مردی به نام فیروز آشنا شده و فهمیده بود مقدار زیادی دلار دارد به او گفت مهندسی را می‌شناسد که در کار خرید و فروش ارز است. این طوری فیروز را وسوسه کرد تا پنج هزار دلارش را به مهندس بفروشد. فیروز پول‌ها را در یک ساک گذاشت و سراغ آرش رفت اما مرد کلاهبردار بهانه‌ای آورد و گفت فعلا مهندس سرش شلوغ است و بهتر است با هم به استخر بروند تا وقت بگذرد. در استخر بود که آرش ساک دلارها را یواشکی برداشت و جیم زد و فیروز وقتی زمان شنا تمام شد تازه فهمید چه بلایی سرش آمده است. او هیچ نشانی از سارق نداشت و حتی اسم کاملش را هم نمی‌دانست. اما یک شانس بزرگ آورد. آرش ساک او را برداشته و کیف خودش را جا گذاشته بود. بالاخره با مدارک شناسایی داخل کیف متهم دستگیر شد و اعتراف کرد ماجرای مهندس دروغ و نقشه دزدی بوده است.

از همه این دزدها بدشانس‌تر مرد 37 ساله‌ای به نام مجید است که قبلا به حبس ابد محکوم شد، اما یک سال قبل فرار کرده و این بار سراغ دزدی رفته بود. او با دو همدستش مرد ثروتمندی را که تازه از بانک پول گرفته بود، شناسایی و تعقیب و لاستیک ماشین‌اش را پنچر کرد. مرد پولدار سرگرم کلنجار رفتن با لاستیک خودرو بود که مجید و دو دوستش به او حمله‌ور شدند و کیفش را دزدیدند اما زندانی فراری در این گیر و دار موبایلش را داخل اتومبیل مالباخته جا گذاشت و با همین سرنخ خیلی زود دستگیر شد. او حالا به خاطر همین اشتباه باید تا آخر عمرش پشت میله‌های زندان بماند.
 

  گروه اینترنتی روزنه | www.ROZANEHONLINE.com

امان از بخت بد

"من بدشانس‌ترین دزد ایران هستم." این را یک متهم به نام احسان می‌گوید و قانون احتمالات هم حرفش را تایید می‌کند. او چندی قبل در یکی از محلات خلوت غرب تهران، کیف زن جوانی را دزدید و بدون هیچ مشکلی فرار کرد. احسان یک ساعت بعد به فکر افتاد از کارت عابربانک این زن که در کیف او بود، پول برداشت کند که البته تا اینجا هم اشکالی پیش نیامد چون رمز کارت هم داخل کیف بود. احسان برای اینکه خیلی سریع به یک شعبه بانک برسد، از یک موتورسوار مسافرکش کمک خواست و آن دو با هم به مقابل یک دستگاه خودپرداز رفتند بعد احسان چون نمی‌دانست این دستگاه‌ها چطور کار می‌کند باز هم از مرد موتورسوار درخواست کمک کرد و آن مرد هم بدون هیچ مشکلی کارت را گرفت تا داخل دستگاه کند اما یک دفعه دید اسم و مشخصات همسرش روی کارت ثبت شده است. مرد موتورسوار با احسان درگیر شد و او را دستگیر کرد. بعد هم در تماس با زنش از ماجرای سرقت باخبر شد و متهم را به پلیس تحویل داد. اینطور شد که احسان لقب بدشانس‌ترین دزد ایران را به خودش اختصاص داد و وقتی برای بازجویی به شعبه 8 دادسرای جنایی منتقل شد، به بازپرس پرونده گفت: "واقعا این بدشانسی نیست که بین 13 میلیون آدمی که در تهران زندگی می‌کنند، شوهر همان زن سر راه من سبز شود؟"

البته احسان در تصاحب مدال طلای بدشانسی با پسر 16 ساله‌ای به اسم رامین رقابت تنگاتنگی دارد. رامین چند وقت پیش در حالی که مشروب خورده بود، در پارک سلیمانیه تهران، جلوی یک پسر جوان را گرفت و با تهدید از او خواست هر چه پول دارد تحویلش بدهد اما کتک مفصل خورد و بعد هم دستگیر شد. چگونگی ماجرا را از زبان طعمه رامین بخوانید: "من بوکسور هستم. آن روز هم تازه از باشگاه بیرون آمده بودم و داشتم به خانه می‌رفتم که رامین جلویم را گرفت و سعی کرد با تهدید چاقو مرا بترساند در آن شرایط چاره‌ای ندیدم جز اینکه از فنون مشت‌زنی استفاده کنم. بعد از آن که رامین کتک مفصلی خورد مردم دورمان جمع شدند بعد هم ماموران گشت کلانتری 122 از راه رسیدند و پسر زورگیر را بازداشت کردند."

دزدان برای یک سرقت موفق فقط کافی نیست مراقب بوکسورها یا همسران طعمه‌هایشان باشند، آنها باید آمار نقل و انتقالی کارمندان بانک را هم بگیرند تا به سرنوشت "جواد – م" گرفتار نشوند. او یک کلاهبردار حرفه‌ای بود که از یک بانک دسته چک گرفت و با خریدهای میلیونی و صدور چک‌های بلامحل کلی پول به جیب زد و این کار حسابی زیر دندانش مزه کرد برای همین تصمیم گرفت این بار از بانک دیگری دسته چگ بگیرد اما چون می‌دانست اسمش در لیست سیاه قرار گرفته است به یک جاعل 100 هزار تومان پول داد و شناسنامه قلابی گرفت. او این بار به شعبه جدیدی رفت اما همین که مدارکش را تکمیل کرد خودش را در محاصره ماموران پلیس دید. ماجرا از این قرار بود که یکی از کارمندان بانک اول به شعبه دوم منتقل شده بود و به محض دیدن جوان او را شناخت و فهمید همه مدارکش جعلی است به همین دلیل بلافاصله با پلیس 110 تماس گرفت تا این مرد هم در فهرست بدشانس‌ترین تبهکاران ایران جا بگیرد
 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٢ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٢ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٢ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

 





































 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٢ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

 

زوجی در انگلستان با لباس و آرایشی شبیه به شرک و پرنسس فیونا امروز به عقد هم درامدند.آرایش این زوج 3 ساعت طول کشیده است.این زوج با همراهی 100 نفر که انها نیز با پوشیدن لباس های شخصیت های کارتون شرک در جشن این زوج شرکت کردند.

کریستین انگلند 40 ساله امروز با نامزدش کیت گرین 44 ساله ازدواج کردند. کریستین در این باره می گوید این ایده ابتدا به ذهن من رسید زیرا کیت واقعا شبیه شرک بود و کیت افزود : چه کسی فکر می کنه که بتونه شبیه یک دیو به نظر برسه ؟برایم بسیار عجیب بود ولی واقعا لذتبخش بود.

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٢ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

 

زوجی در انگلستان با لباس و آرایشی شبیه به شرک و پرنسس فیونا امروز به عقد هم درامدند.آرایش این زوج 3 ساعت طول کشیده است.این زوج با همراهی 100 نفر که انها نیز با پوشیدن لباس های شخصیت های کارتون شرک در جشن این زوج شرکت کردند.

کریستین انگلند 40 ساله امروز با نامزدش کیت گرین 44 ساله ازدواج کردند. کریستین در این باره می گوید این ایده ابتدا به ذهن من رسید زیرا کیت واقعا شبیه شرک بود و کیت افزود : چه کسی فکر می کنه که بتونه شبیه یک دیو به نظر برسه ؟برایم بسیار عجیب بود ولی واقعا لذتبخش بود.

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٢ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

 

قسمت 79 / هفتاد و نه

کارگاه آهنگری آتش میگیره و یوری هم داخل کارگاه بود .آتش خیلی زیاد بود و کاری هم از دست جومونگ برنمی اومد همه فکر میکنن که یوری هم به همراه کسانی که در داخل کارگاه بودن سوخته و مرده .همه جا با خاک یکسان میشه

http://www.jumong.ir/photos/5521655-1.jpg

همه داشتن دنبال جنازه یوری میگشتن که ناگهان یوری پیداش میشه و میگه موقعی که کارگاه آتش گرفته بود او،کسی رو که آتش رو به راه انداخته بود دیده به همین جهت اونو تعقیب کرده ودستگیر کرده و فهمیده که از طرف هانه

http://www.jumong.ir/photos/2155873-2.jpg

کارگاه آهنگری کاملا سوخته بود پسر عمه سوسانو هم چون رئیس سربازان پادگان سلطنتی بود و نتونسته بود وظیفه اش رو به خوبی انجام بده مقامش ازش گرفته میشه و زندانی میشه

http://www.jumong.ir/photos/7952847-3.jpg

ساختن دوباره کارگاه وجمع کردن آهنگرهای کارآزموده وقت زیادی میگیره بنابر این جومونگ  تصمیم میگیره تا از بویو آهنگربیاره .وطبق پیمانشون به بویو موادغذایی بده

http://www.jumong.ir/photos/3184192-4.jpg

 بویو هنوز از سوختن کارگاه آهنگری گوگوریو اطلاعی نداره وفقط به فکر قدرتمند شدنه .موقعی که مقامات گوگوریو به بویو میان تسو از اونها میخواد تا به عهدشون عمل کنن و طبق پیمانشون به آهنگرهای بویو راز ساخت شمشیر فولادی رو یاد بدن که مقامات گوگوریو هم از خدا خواسته قبول میکنن

http://www.jumong.ir/photos/9110215-5.jpg

نارو به همراه آهنگرها به قصر گوگوریو میاد که یوری رو اونجا میبینه و میفهمه که اون پسر جومونگه

http://www.jumong.ir/photos/6647469-6.jpg

هوانگ به نزد تسو میاد وبهش میگه که کارگاه آهنگری گوگوریو روآتش زده و تسو خیلی عصبانی میشه از اینکه با دادن آهنگر به گوگوریو بهش کمک کرده اما وزیر اعظم میگه که اینجوری بهتره چون اگه هان قدرتمند بشه دیگه به بویو نیازی نداره و بویو چون به هان نیازمنده نباید بگذاره تا هان قدرتمند بشه

http://www.jumong.ir/photos/8007703-7.jpg

مائورینگ که به همراه سولان ویانگ پو در حال نفرین کردن جومونگ بودن ناگهان رعد بهش میزنه و میمیره

http://www.jumong.ir/photos/4544638-8.jpg

در جلسه ای که بین مقامات گوگوریو برپا شده بود یوری پیشنهاد میده که به  هوانگ که در حال اومدن به لیادونگ و کمک به هوانگه حمله کنن که جومونگ میپذیره و از یوری میخواد که همراهیشون کنه

http://www.jumong.ir/photos/9363032-9.jpg

عمه سوسانو بیریو رو تحریک میکنه و بهش میگه که امپراطور به یوری خیلی اعتماد داره وشایعه هست که  سویابعد از اینکه حالش خوب شد ملکه میشه درنتیجه یوری هم ولیعهدمیشه .بیریو هم میگه که هیچوقت کوتاه نمیاد

http://www.jumong.ir/photos/3298609-10.jpg

سویا حالش بهتر میشه . سوسانو به ملاقاتش میره .سویا به سوسانو میگه به محض اینکه بهتر شد اونجارو ترک میکنه اما سوسانو میگه که تو همسر اول امپراطوری و باید ملکه بشی سویاهم میگه من اگه میخواستم با امپراطور باشم زودتر از این میومدم من  فقط چون می ترسیدم بمیرم و یوری ندونه که پدرش کیه موضوع رو بهش گفتم

http://www.jumong.ir/photos/4244346-11.jpg

ارتش گوکوریو به رهبری جومونگ به برادر هوانگ حمله میکنن و اونو میکشن و پیروز به گوگوریو برمی گردن سویا و سوسانو بهشون خوشامد میگن

http://www.jumong.ir/photos/7808778-12.jpg

عمه سوسانو به بیریو میگه که آماده است تا یوری وجومونگ رواز بین ببرن اونها گروهی  آدمکش رو اجیر میکنن و قصددارن موقعی که جومونگ به همراه یوری میرن تا به مرزها سرکشی کنن بهشون  حمله کنن

http://www.jumong.ir/photos/5108350-13.jpg

سوسانو متوجه میشه که عمه اش داره توطئه میکنه ارتش رو آماده میکنه و به راه می افته

http://www.jumong.ir/photos/8296848-14.jpg
نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٠ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |


http://www.jumong.ir/photos/2095198-youri01.jpg

http://www.jumong.ir/photos/9529047-youri02.jpg

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٥ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

 

http://www.jumong.ir/photos/2748848-solan.jpg

بیوگرافی شخصیت سولان در سریال افسانه جومونگ با بازی پارک تام هی

نام : پارک تام هی / Park Tam Hee

حرفه : بازیگر

تاریخ تولد : 2 ژانویه 1978

سن : 31 سال

قد : 165cm

وزن : 44kg

محل تولد : کره جنوبی

گروه خونی : B


سریال هایی که سولان بازی کرده :

Innocent You - SBS, 2008
Snow in August - SBS, 2007
Air City - MBC, 2007
Billie Jean, Look at Me - (MBC, 2006
The Book of Three Han - MBC, 2006
End of Love - MBC, 2006
Lotus Flower Fairy - MBC, 2004
Miss Mermaid - MBC, 2002

فیلمی که سولان بازی کرده :

My Boss, My Hero - 2001
نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٥ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

 

افسانه جومونگ ، قسمت 78

جومونگ بالاخره بعد از پانزده سال پسرش رو میبینه اما یوری از دست پدرش عصبانی و ناراحته و میخواد بدونه که چرا ترکشون کرده ؟جومونگ هم میگه من گناه نا بخشودنی ای مرتکب شدم اما ترکتون نکردم .ما بعد از اینکه همه جارو گشتیم و شمارو پیدا نکردیم فکر کردیم شما مردین

http://www.jumong.ir/photos/6413815-1.jpg

جومونگ تصمیم میگیره برای آوردن یه سویا خودش شخصا به بویو بره اطرافیانش مخالفت میکنن اما میگه بخاطر گناهی که در حق سویا مرتکب شدم و برای اینکه منو ببخشه باید خودم برم وبیارمش وبه سمت بویو حرکت میکنن

http://www.jumong.ir/photos/2191831-2.jpg

سوسانو از نبود جومونگ در قصرباخبر میشه از هیوب پو علت رو میپرسه و اون هم میگه که سویا ویوری زنده هستن و جومونگ برای آوردن اونها به بویو رفته سوسانو شوکه میشه

http://www.jumong.ir/photos/2748711-3.jpg

ازاونور سویا که می بینه گارد سلطنتی دنبال یوری میگرده یه نامه ای برای پسرش میگذاره و خودش نقل مکان میکنه اما وسط راه حالش بد میشه و از هوش میره

http://www.jumong.ir/photos/8209754-4.jpg

یوری که میدونست مادرش حتما براش نامه ای گذاشته  خودش میره به خونه شون و نامه رو پیدا میکنه اما موقع برگشتن گارد سلطنتی اونها رو دستگیر میکنه و میخوان به زور اونها رو با خودشون به قصر ببرن که محافظان جومونگ اونها رو نجات میدن

http://www.jumong.ir/photos/5734583-5.jpg

بعد از اینکه یوری از دست گارد سلطنتی فرار میکنه به همراه جومونگ به مکانی که در نامه نوشته شده بود میرن. جومونگ و یه سویا همدیگر رو میبینن وفقط گریه میکنن  و سویا از شدت بیماری از هوش میره

http://www.jumong.ir/photos/505860-6.jpg

یانگ پو، توسط هوانگ دستگیر و زندانی شده بود . وزیر اعظم پیش هوانگ میره ومیگه که شما خودتون باعث شدید که ما با گوگوریو پیمان ببندیم ولی پیمان ما در حد یه اسمه و ما به شما در حمله به گوگوریو کمک میکنیم .شما هم پانگ پو رو آزاد کنید.

http://www.jumong.ir/photos/8091382-7.jpg

وزیر اعظم به یانگ پو هم میگه اگه میخوای که تو رونجات بدیم باید ثروتت رو به خزانه بویو تحویل بدی و یانگ پو هم بناچار قبول میکنه و اینجوری بایه تیر دو نشون میزنن هم ثروت یانگ پورو بدست میارن و هم هان رو آروم میکنن

http://www.jumong.ir/photos/4184101-8.jpg

سوسانو به بچه هاش میگه که جومونگ یه پسر دیگه هم داره که الان به همراه مادرش در قصره وازشون میخواد تا برادرشون رو بپذیرن ومیگه که اونها سالهای زیادی رو در سختی و رنج زندگی کردن شما باید اونهارو درک کنید

http://www.jumong.ir/photos/6350627-9.jpg

جومونگ سعی میکنه شرایط رو برای سوسانو توضیح بده سوسانو هم میگه شما نگران نباشید من نمیگذارم این موضوع باعث تفرقه بشه و به فکر حمله به هان باشید من به این موضوع بعنوان سرنوشتم نگاه میکنم وهر چه سرنوشتم باشه میپذیرم

http://www.jumong.ir/photos/4916448-10.jpg

سویا یه کم بهتر شده و جومونگ ازش میخواد تا کاملا خوب بشه و بهش فرصت جبران کردن بده

http://www.jumong.ir/photos/538448-11.jpg

 یوری از موپال مو میخواد که بهش اجازه بده در کارگاه آهنگری کار کنه جومونگ هم میگه بگذارید کاری رو که دوست داره انجام بده

http://www.jumong.ir/photos/2276319-12.jpg

یه گروه ماهر از طرف هوانگ مامورمیشن تا شبانه به کارگاه آهنگری گوگوریو حمله کنن . اونها همه محافظان رو میکشن و کارگاه رو هم به آتش میکشن آتش خیلی زیاد بود و یوری هم بین اون جمعیتی که در کارگاه بودن بود و نمیتونستن بیرون بیان این خبر به جومونگ میرسه اما نمیدونیم چی میشه؟تا قسمت بعدی..

http://www.jumong.ir/photos/9834010-13.jpg
نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٤ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

 

http://www.jumong.ir/photos/2997339-biosoya.jpg

بیوگرافی شخصیت سویا در سریال افسانه جومونگ با بازی چون سونگیم

نام :چون سونگیم / (Song Ji Hyo / Chun Sung Im (Cheon Seong-im

حرفه : بازیگر

تاریخ تولد : 15 آگوست 1981

سن : 28 سال

قد : 168cm

وزن : 46kg

محل تولد : کره جنوبی

گروه خونی : A

سریال های تلویزیونی سویا :

The Book of Three Han - MBC, 2006
Goong - MBC, 2006

فیلم های سویا :

Some- 2004
Wishing Stairs - 2003

البته بعضی از فیلم هاش رو نام نبردم ، چون هم عنوان های خوبی نداشتند و هم محتوی فیلم ها خوب نبود و برای من جای سوال هستش که چرا چنین بازیگران موفقی یک سری از فیلم ها رو بازی میکنند و محبوبیت خودشونو پایین میارند.
نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٤ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

http://www.jumong.ir/photos/8381894-yuri.jpg

بیوگرافی شخصیت یوری در سریال افسانه جومونگ با بازی آن یانگ جون 

نام : آن یانگ جون / (Ahn Yong Joon (An Yong Jun

حرفه : بازیگر

تاریخ تولد : 22 نوامبر 1987

سن : 22 سال

قد : 175cm

وزن : 56kg

محل تولد : کره جنوبی

گروه خونی : A

سریال های تلویزیونی یوری :

Gourmet - SBS, 2008
     I Am Happy - SBS, 2008
    Get Karl! Oh Soo Jung - SBS, 2007
   Capital Scandal - KBS2, 2007
   90 Days, Falling in Love Days - MBC, 2006
    The Book of Three Han - MBC, 2006
   My Lovely Fool - SBS, 2006
   Secret Campus - EBS, 2006
   Love and Ambition - SBS, 2006
  Sharp 3 - KBS, 2006
نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۳ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

http://www.jumong.ir/photos/5898091-soya.jpg

 

http://www.jumong.ir/photos/5879923-teso1.jpg

http://www.jumong.ir/photos/1949275-teso2.jpg

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۳ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

قسمت 77 / هفتاد و هفت جومونگ

وقتی جومونگ برای ادای احترام به هموسو به کوهستان چان مورفته بود گروهی از طرف یانگ پو بهشون حمله میکنن که یوری اونهارومیبینه و به کمکشون میره .بیریو زخمی میشه وجومونگ وهمراهانش چندتا از مهاجمین رو دستگیر میکنن .مهاجمین حرفی نمیزنن درنتیجه جومونگ تصمیم می گیره که خودش به همراه مهاجمین به قصر بویو بره وبیریو هم به گوگوریو برمیگرده

http://www.jumong.ir/photos/6069780-1.jpg

 امپراطور گیوم وا قصد داره تا قصر رو ترک کنه به نزد ملکه میره و به خاطر بدیهایی که در حقش کرده ازش طلب بخشش میکنه

http://www.jumong.ir/photos/6070707-2.jpg

جومونگ بهمراه مهاجمین به  قصر بویومیره و به تسو میگه که گروهی قصد کشتن اونو داشتن واز تسو میخواد تا بفهمه که اونها از طرف چه کسی اجیر شده اند آنهم با لباس سربازان بویووقصد کشتن اورا داشتن.درقصر هرج ومرج میشه

http://www.jumong.ir/photos/1927115-3.jpg

مهاجمین حتی با وجود شکنجه های سخت حرفی نمیزنن وزیر اعظم میگه که فقط هان میتونه پشت این ماجرباشه درنتیجه شما باید با گوگوریو به ظاهر متحد بشید شما تازه برتخت نشستید وباید قدرتمند بشید تا بتونید با هان و گوگوریو مقابله کنید

http://www.jumong.ir/photos/6001819-4.jpg

تسو بناچار با جومونگ پیمان میبنده .جومونگ هم قول میده تا به بویو کمک کنه که قوی بشه .جومونگ میدونه که تسو در پیمانش صادق نیست اما میگه همین که بویو با هان متحدنشد فعلا کافیه وتسو بالاخره یه روزی هدف منو میفهمه

http://www.jumong.ir/photos/1435235-5.jpg

یوری زیر ستونهای قصر رو میگرده وبالاخره شمشیر شکسته رو پیدا میکنه واز یه سویادرمورد اون شمشیر و پدرش میپرسه

http://www.jumong.ir/photos/939672-6.jpg

سویا به یوری میگه که پدرش پادشاه گوگوریویه وازش میخوادتا شمشیر رو برداره وبه نزد جومونگ بره .یوری باورش نمیشه وخیلی ناراحته از اینکه چرا پدرش پادشاه گوگوریوست واونهادر فقرزندگی کردن .چرا پدرش اونهارو ترک کرده

http://www.jumong.ir/photos/3474510-7.jpg

امپراطور سابق بویو قصر رو ترک میکنه به کوهستان چان مو میره و از هموسو میخواد که اونوببخشه به یاد خاطراتش با مادر جومونگ میفته وبه خاطر بدیهایی که کرده نادم و پشیمونه

http://www.jumong.ir/photos/1640226-8.jpg

یوری سرانجام تصمیمشو میگیره .بویو رو ترک میکنه و به گوگوریو میره . به سویا میگه من به گوگوریو میرم فقط برای اینکه میخوام بدونم پدرم چرا دنبال ما نگشت ومارو ترک کرد

http://www.jumong.ir/photos/9740732-9.jpg

یوری به گوگوریو میرسه میگه که میخواد پادشاه رو ببینه اما داخل قصر راهش نمیدهند در نتیجه شمشیر شکسته رو به موپال مو میده وازش میخواد تا اونو به پادشاه جومونگ بده

http://www.jumong.ir/photos/8499083-10.jpg

جومونگ شمشیر شکسته رو میبینه میفرسته تا یوری رو بیارن داخل .از یوری اسم خودش و مادرش رو میپرسه.باورش نمیشه اونها رو پیداکرده باشه و از یوری میپرسه تو واقعا یوری هستی؟اما یوری فقط یه سوال از پدرش داره و آن این که چرا ترکشون کرده که همینجا این قسمت تموم میشه.

http://www.jumong.ir/photos/6961477-11.jpg
نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۳ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

دانلود کلیپ کوتاهی از اهدای جوایز به سونگ ایل گوک در فستیوال فیلم و سریالهای شبکه KBS

مدت : 1 دقیقه و 8 ثانیه

حجم : 2 مگابایت و 201 کیلو بایت

فرمت : 3GP

پسورد : www.jumong.ir

برای دانلود اینجا کلیک کنید

راهنمای دانلود : بعد از دانلود ، بر روی فایل دانلود شده کلیک راست کنید و از میان منو ، گزینه Extract Here  را بزنید . سپس از شما پسورد خواسته میشود ، پسورد : www.jumong.ir را وارد کنید و Ok را بزنید . بعد یک فایل به همان نامی که دانلود کرده اید ایجاد میشود که میتوانید آن را مشاهده نمایید.

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

 

http://www.jumong.ir/photos/9985204-www.jumong.ir-sadlove.jpg

http://www.jumong.ir/photos/5658807-www.jumong.ir-sadlove1.jpg

دانلود یک موزیک ویدیو بسیار زیبا از سونگ ایل گوک ، بازیگر سریال افسانه جومونگ . فقط قول بدید گریه نکنین ها !!! یکم گریه داره ، اما خیلی قشنگه .

مدت : 4 دقیقه و 32 ثانیه

حجم : 4 مگابایت و 866 کلیو بایت

فرمت : 3GP

پسورد : www.jumong.ir

برای دانلود اینجا کلیک کنید

راهنمای دانلود : بعد از دانلود ، بر روی فایل دانلود شده کلیک راست کنید و از میان منو ، گزینه Extract Here  را بزنید . سپس از شما پسورد خواسته میشود ، پسورد : www.jumong.ir را وارد کنید و Ok را بزنید . بعد یک فایل به همان نامی که دانلود کرده اید ایجاد میشود که میتوانید آن را مشاهده نمایید.
نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

قسمت 76 / هفتاد و شش جومونگ

جومونگ وارد قصر بویو میشه نارو بهشون میگه که اگه میخوان وارد قصر بشن باید خلع سلاح بشن جومونگ هم میپذیره .تسو و جومونگ همدیگر رو میبینند و به هم خوشامد گویی و تبریک میگن .جومونگ میگه که شنیده امپراطور بیماره و میخواد که بره وامپراطور رو ببینه

http://www.jumong.ir/photos/822451-1.jpg

ملکه وقتی میشنوه جومونگ وارد قصر بویو شده خیلی عصبی میشه و میخواد که بره و تسو رو ببینه که قلبش درد میگیره وحالش بد میشه

http://www.jumong.ir/photos/1338821-2.jpg

 جومونگ امپراطور رو ملاقات میکنه و میگه که اومده تا بابویو متحد بشه ودشمنی بین بویو و گوگوریو فقط  به نفع هانه و از امپراطور میخواد تا تسو رو به این کار تشویق کنه که امپراطور هم میگه الان تسو پادشاه است و هر تصمیمی روکه تسو بگیره، قبول میکنه

http://www.jumong.ir/photos/5875893-3.jpg

بیریو(پسرسوسانو) از جومونگ میخواد تا بهش اجازه بده که در مسابقه هنرهای رزمی که قراره درقصر برپابشه شرکت کنه و جومونگ هم بهش اجازه میده . یوری هم با یه اسم دیگه برای شرکت در مسابقه ثبت نام میکنه

http://www.jumong.ir/photos/1661288-4.jpg

ارتش هان هم وارد بویو میشه اونها هم میگن که برای مذاکره با بویو اومدن وهوانگ نامه ای رو از طرف امپراطور هان به تسو میده و به او میگه که اگه بویو با گوگوریو متحد بشه هان دشمن بویو خواهد بود 

http://www.jumong.ir/photos/1153706-5.jpg

همه شرکت کنندگان برای مسابقه خودشونو دارن آماده میکنن بیریو ،یوری روشناسایی میکنه و میگه که او بوده که به گروه تجاریشون در اوکجه حمله کرده اما چون در بویو مهمان هستن اقدامی نمیکنن ولی به یوری میگه که توی تمام مبارزه هاش برنده بشه تادر نهایت با هم بتونن مبارزه کنن

http://www.jumong.ir/photos/4265670-6.jpg

یوری و بیریوبه مرحله نهایی میرسن و قرار میشه تادر حضور همه اعضای خانواده سلطنتی با هم مبارزه کنن. یوری به مادرش قول برنده شدن رو میده

http://www.jumong.ir/photos/4951765-7.jpg

روز جشن تاجگذاری فرا میرسه تسو و سولان مراسم رو انجام میدن وبالاخره تسو پادشاه میشه وسولان هم ملکه

http://www.jumong.ir/photos/5859445-8.jpg

روز مسابقه فرا میرسه سویا هم برای تشویق پسرش  میره اما بیشتر دلش میخواست تا جومونگ رو ببینه چشماش دنبال جومونگ میگشت و جومونگ رو میبینه و فقط گریه میکنه
http://www.jumong.ir/photos/3207042-9.jpg

از اون طرف جومونگ هم که داشت به جمعیت نگاه میکردمتوجه حضور یه سویا میشه و به مشاورهاش میگه  که یه سویا رو دیده و برن بین جمعیت واونو پیدا کنن اما یه سویا خودش رو مخفی میکنه ومیره و اونها هم نمیتونن یه سویا پیداکنن

http://www.jumong.ir/photos/7374679-10.jpg

مسابقه تموم میشه و یوری هم برنده میدان میشه.تسواز یوری تشکر میکنه و بهش میگه که باعث افتخار بویو شده وبهش میگه که بعنوان یکی  از اعضای گارد سلطنتی  میتونه آموزش ببینه

http://www.jumong.ir/photos/1035681-11.jpg

 تسو با جومونگ مذاکره میکنه جومونگ بهش میگه با اینکه بویو پدر و مادر منو کشت اما من کینه هامو دور ریختم و میخوام باهاش متحد بشم چون دشمن اصلی من هانه و من ماموریت دارم تا هان رو نابود کنم و تو هم بهتره به فکر مردمت باشی اگر با هان متحد بشی ما به بویو حمله میکنیم و اینطوری مردمت رو به طرف مرگ میکشونی

http://www.jumong.ir/photos/3727566-12.jpg

یانگ پو که میترسه بویو با گوگوریو متحد بشه و اینجوری منافع خودش هم در خطر بیفته میگه حالا که جومونگ واطرافیانش بدون سلاح هستن موقعیت مناسبیه تا جومونگ رو از سر راه برداریم

http://www.jumong.ir/photos/8789166-13.jpg

به جومونگ خبر میرسه که بویو داره با هان مذاکره میکنه و مشاوران جومونگ میگن که اگه ان دو با هم متحد بشن احتمال خطر برای اونها زیاد میشه بخصوص اینکه حق به همراه نداشتن هیچ سلاحی رو هم ندارن اما جومونگ تو فکر اینه که به کوهستان چان مو جایی که پدرش هموسو در اونجا کشته شده بره

http://www.jumong.ir/photos/1535215-14.jpg

نارو ، به یوری ماموریت میده تا بطور مخفیانه جومونگ و همراهانش رو وقتی به چان مو میرن تعقیب کنه و اونها رو زیر نظر داشته باشه

http://www.jumong.ir/photos/7127722-15.jpg

جومونگ به کوهستان چان مو میره به پدرش  ادای احترام میکنه یوری هم از دور مراقبشونه که اویی متوجه میشه واونو دستگیر میکنه اما جومونگ بهش اجازه میده که بره

http://www.jumong.ir/photos/2344692-16.jpg

یوری که داشته میرفته میبینه یه گروه قصد حمله کردن به جومونگ رو داره میاد تا بهشون بگه که میبینه اونها دارن با هم میجنگن یوری هم میاد به کمک جومونگ .

http://www.jumong.ir/photos/3335795-17.jpg
نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

بیچاره دستام ترکیدند تا تموم شدند!!!!!!!!!!!!!!!!!!


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۳۱ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ توسط armin jafarnejhad نظرات () |


Design By : Night Skin